انتهای قصه
انتهای قصه

انتهای قصه

اولین یکشنبه بیست و یک سالگی

دل منو دور زدی تو فقط تو یک ثانیه 

جیگر مامانتو که استاد علوم انسانیهه!!! 

ووووووووووووووووو 

بیستمو یک سالممم شد ایها الناسسسسسس 

چه روزی بود جمعه 

ترکوندم در حد جام جهانییی  

الان من باید چی کار کنم؟!! 

هههاااانننننننن 

اقا من حالم خوب نیست 

میخوام برم برقصمممممممم ::::::::::)))))))

اطلاعیه!

به علت امتحانات تا کلی وقت دیگه از سر زدن به وبلاگ مذبور معذوریم 

از همه ی دوستان خواهان دعای خیر برای به خیر گذشتن این فاجعه ی انسانی(۸ امتحان در ۶ روز!!)میباشیم.(که منم بداخلاق نباشم):ی 

دلم براتون تنگ میشه 

:( 

خدافظ...

nothin

 just ignored it! 

i have no special idea what will happen in forward.. 

but  

i wanted to approve 

that  

u were  wrong!