حس!

یکی نیست به من بگه چرا وقتی قراره یکی دیگه حاجت بگیره دل من باید روشن بشه که دعاهامون مستجاب میشه!


خواب نوشین

خواب خوشی وقت سحر

دیدم و یادم نرود

روی تو با شوق نظر

دیدم و یادم نرود....

 پرده از رازت کشیدم

سوی خود بازت کشیدم

انقدر نازت کشیدم

تا نشستی

روی دامانت فتادم

عقده ی دل را گشادم

ناگهان امد به یادم

این تو هستی

با تو میگفتم غم و درد جدایی

همچنان نی با نوای بی نوایی

وای از این دیر اشنایی

روی دامانت چو اشک افتاده بودم

ناله های عاشقی سر داده بودم

کی جفا جو کن وفایی

دامن از دستم کشیدی

همچو بخت از من رمیدی

من ز خواب ناز خود

اواز خود

ناگه پریدم

غیر اشک و بستری از دیده تر

دیگر ندیدم

او سر یاری ندارد

قصه کوته رنج عاشق

خواب و بیداری ندارد....


قصه ی من و تو

قصه ی پر درد ما

را

خدا نوشته

ولی من

از اولش میدونستم که خدا

موقع نوشتنش

یاد من

چشمای من

اشکای من

و لرزیدنای دل منم بوده


اخر این قصه رو خدا خیلی قشنگ نوشته

مرسی فتانه ی عزیزم با این اهنگ قشنگت




زیارت

بعد از این همه بگیر نگیر اخرش جور شد 

البته تا دم رفتن نمیشه بهش اعتماد کرد 

ولی به همینشم میشه دل خوش کرد 

 

حالا که جور شده دلم یه جوری میشه 

یه چیزی مثه بغض  

مثه بچه هایی که لب ور میچینن 

حس وقتایی که ادم بعد کلی جون کندن به اونی که میخواد میرسه ولحظه ای که فقط یه قدم مونده واسه رسیدن واسه لوس کردن یا حتی تردیدش وایسه فقط زل بزنه تو چش طرف 

 

کلی با خودم مرور کردم حرفامو  

کلی دیدم اون لحظه رو 

............. 

سه شنبه میرم واسه رسیدن