اگر خوندی و نفهمیدی خواهش میکنم کامنت نذار.
هیچ ارتباط مکانی زمانی یا شخصی بین جمله ها وجو ندارد.
قول میدم بعدش برم شام بخورم.
دیگه اینقدم دیر شام نمیخورم.
اخه از یه شنبه میرم دوباره شروع کنم .
امشب یه کاری میکنم که تا حالا نکردم. امشب من یه جا میخوابم و بخشی از من یه جای دیگه میمونه. یه ذره ترسناکه .یادم میاد اونشبی که باید راجع به همه چیم به جز جسمم تصمیم میگرفتم مزشو چشیدم.میخام یک بشه.
اسمون ابی.یه راه طولانی.کفشای قهوه ای مشکی برند مانتوی مشکی .لی مشکی.مقنعه مشکی .کیف برند.پاها دارن محکم میخورن زمین.یه روز تازه ای شروع شده .یه راه دیگه با یه فکر منفی خسته کننده میره جلو.هنوزم بیرونی؟بیام پییشت؟ پاهایی که خورده بودن زمین یکیشون پیچیده بود.
اسمون یه کم چرخیده بود.اسمون میخواست یه کار بزرگ بکنه میچرخید و میچرخوند. وقتی میتابید. میچرخوند و میکشید پایین.تقریبا خالیش کرده بود.از خلا دست ساخته اش کمیش فرارمیکرد بالا.نه کم نه زیاد همون قد که زورش رسیده بود واسه خودش برداره یا از زیر دسش در رفته بود.صداها با هم قاطی شده بود . صدا ها دروغ میگند. صدا با اسمون میمونه یا میره پایین.
کفشای برند قهوه ای مشکی.لی بیوس. مانتوی مشکی.مقنعه مثل همیشه.سوئی شرت جلو بسته با کلاه. پاها میرن نگاه نمیتابه امروز پشت و رو شده. امروز یه بیست دیگه .نظر نمیده عجیب شده بود.
کفشای برند.لی مانتو مقنعه پالتو سوئی شرت با کلاه. نیمکت با یه جسم دیگه که روشه غریبست.دیده یادش نمیاد اینجوری بوده باشه.جسمه دهنش معلوم نیست.لباش. نه. لباش .نه. نفرت ها با هم میریزن بیرون. .جسم .نه اون روحه پا میکوبه میاد جلو .سرها برمیگردند.ای نامرد تو فرض کن خوب شده. نه مثل همیشه. خوشحال باش کی به کیه. نگاهی که مثل عقاب پرواز میکنه.اره صب یه شیر خوردم فک کنم مسموم بود. خواب دید.بین نوشته ها.عددها و الویز الون.مامانش مرده بود. تنهایی. همش تنهایی. دق کرد.به خاطر ته قلبش که یه روزی حسش کرده بود. همش با زری شد.
پل هوایی .پایین .نزدیک ایستگاه. شیر سفید.ترجمه.هر کاری داشتی بهم بگو من از اون نامردا نیستم. حس کرد از ۱۰۰متریش.چرا.چیزی شده.ماشینت کو.
اسمون چرخید با خودش دونه های سفید اورده بود. صدا میومد. ... تورو خدا بیا بریم برف بازی.بیرون دستشویی واستاده بود.توی دستشویی وسطی یه گوله ی براق داشت میدرخشید.پشتش به در بود .یه تیشرت ادیداس مشکی .لی مشکی.لی مشکی .کفشای هیومل. دو و چهار.تو واقعا درش میاری.تو هم باید در بیاری .نماز خوندم رو اونی که گردنته. بوسیده بودش .توی دستاش. روی پیشونیش.باهاش به اسمون نرفته بود به خدا رفته بود.پخ. اخیش راحت شدم.به چی فکر میکرد.اسمون جا مونده بود.
سرش پایین بود.ای نامرد!!نامرد واقعی زیر گوشی واستاده بود نگاش میکرد. دو متر انورتر نشسته بود.سرش پایین بود. روی کتابش. خیلی باهوشه. حواسش هستا ولی نمیخواد بفهمم فهمیده. من که میدونم دوسم داری. ازش ترسیده بود.گفت تا بفهمه.فک کنم امروز خورده تو سرت.
عکساش زیاد شدن. عوض نمیشه اما.از میون عکس میخنده. امسال که هیچی.
اون نماز رو به کوه میمونه.چیزی تو تاریخ گذاشت که دیگه تکرار نمیشه.مثل همیشه یه دونه
تو هم بخون.تو اول از همه بخون.شاید یه کم بیشتر بدونی.میدونم میدونی.من اینا رو واسه تو نوشتم. مثه صب که به خاطر تو زدم بیرون.امتحانمو که دادم غصم گرفت.همه ی اون یک هفته ـ ده روزی که چشمامو اذیت کرده بودم که نخوابند واسم عزیز شد.میخوام توی دنیام باشم. یه عالمه باهات بودم این ده روز.یه عالمه فهمیدم .
فیروزه تک تک ادماییه که از کنار هرکسی رد میشه.فیروزه از قلب میاد. از احساس نابی که واسه همه پیش نمیاد.
گفت یاد مرغ هایی که دادیم به مامان اوس مارکوس..... و من با چه لذتی زدم زیر خنده ..حسی که همیشه دوستش داشتم و قبلنها بی ا,نکه اهمیت بدم کی دوروبرمه در نهایت حس کودکانه ام میریختمش بیرون و ذوق میکردم...
میدونی با این یه کلمه حرفت با من چیکار کردی لی لی ..
وقتی فهمیدم استیوی رو اوردی گذاشتی خودت رفتی دانشگا امتحان شاگرداتو بگیری همه ی اون ته مونده نیرومو جمع کردم زدم بیرونو بغلش کردم .کشیدمش تو خودمو تو بغلم فشارش دادم..اروم شدم..اگه نمیومد من میمردم..
..
اون روزا اا سالم بود فکر میکنم. وقتی ارباب حلقه هارو برای اولین بار قسمت اولشو از شبکه دو گذاشت..یادمه اونشب لی لی امتحان داشت و من و مانه حاضر نشدیم صدای تی وی رو کم کنیم..صحنه هاشو قورت میدادم..با تک تک سلولام حسش میکردم خودمو میدیدم به جای فرودو..اونوقت ها هرچند هنوز فیلمباز حرفه ا ی نبودم ولی از همه ی هم سن و سالام که اطرافم بودن بیشتر فیلم میدیدم..نمیدونستم تریلوژیه..نمیخاستم تموم بشه..هنوزم یادمه گنگیه بعد فیلمو . .
بعد کلی وقت که inceptiono گرفته بودم ببینم و هی کار پیش میومد شب امتحانی دیگه طاقت نیوردم و دیدمش. نولان زحمت زیادی الکی کشیده! ایده شو خراب کرده .ذهنیت منم خراب کرد وقتی یه ادم جرکی که فقط تو یه جا به درد میخوره رو با همون خصوصیات به تصویر میکشه..دیگه نگاش نمیکم!
..اقای گزارشگر به اصطلاح کار بلده رادیو ورزش ایشون fabregas میباشند نه fabergas!!
دیشب شب یلدا بود!
دیشب ۲۰ و...مین ساعتی بود که پتو رو کشیده بودم رو سرم ودقیقا نمیدونم خواب بودم یا بیدار
عجب شب یلدایی بود دیشب!!