داغونم
دلم میخواد هرچی فحش بلدم نثار زمین و اسمون کنم
امروز پکیدم
کم اوردم
اعصابم داغونه
اصن همه چی
همه چیم
اگه این حس لعنتی تو وجودم نبود و هی وقت و بی وقت یادم نمیاورد که تو این زندگی کوفتی تا حالا کم نجنگیدیو هر چیم که جلو روت بیاد تو بازم میتونی گلیم خودتو از اب بکشی بیرون صاف همینجا میمردم..
این چند روزه به خاطر برنامه و انتخاب واحد ترم اخری که به سلامتی میخوام از این خراب شده برم اعصابمو به فنا دادن. اینقد که با این کارشناس احمق نفهم که انگار با من کج افتاده بگو مگو کردم که ...
دیگه نمیتونم حرص بخورم
تازگیا اینو فهمیدم
دیگه توان حرص خوردن ندارم
انگیزه ای ندارم واسه این زندگی
نه من میخام درس بخونم
نه ورزش کنم
نه کار کنم
پاش که بیفته از همه چیم راحت میگذرم
منو راحت میکنی ؟
اگه التماست کنم چی؟
میذاری که دیگه مدام تصویرای تکراری رو نبینم؟
میذاری که دیگه فکرای تکراری نکنم؟
اگه تو یه لحظه همه چی تموم بشه
همون چیزی که همیشه فکرشو میکردم
فنا
اونوقت من به اروزی بچگیهام میرسم
زندگیمو میذارم واسه اونی که باید زندگی کنه
اتنای پائولو کوئیلو اعصابمو خورد کرد
به نظر من اون اصلا یه قهرمان نبود
لیاقت قهرمان بودنو نداشت
قهرمان داستان همون پیرمرد صحرا نشین بود
پائولو زیادی بزرگش کرده بود
اتنا بهانه اش بود شاید واسه ی دورانی که خودش شیطان پرست بوده
همیشه ادما وقتی میخوان کارشونو توجیه کنن اونو یه جور دیگه جلوه میدن....
تو اهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم
صدایی تو جهانم نیست
فقط تصویر میبینم
یه حسی از تو در من هست
که میدونم تو رو دارم
واسه برگشتنت هر شب
درا رو باز میذارم
پ.ن۱: این اهنگه رو صرفا به خاطر شماره کدش انتخاب کردم که با شماره پیرهنم و پیرهنش یکیه! فک کنم قابل تحملتر از بعضی اهنگای دیگس!
پ ن۲: الان که یه چندساعتی گذشته حقو دادم به خودم و با اون مساله شماره یک کنار اومدم و یه کم حرفه ای تر فکر میکنم.
مینویسم
نوشته ام بخشی از من است و من همه ی انچه که نوشته میشود
مینویسم چون لغات بهتر از هر موجود زنده ای درک میکنند ومیفهمند.
زنگ زدن از اموزشگاه واسه ترم جدید. نمیخواستم برم.یکم پیچوندمش. قبول کردم.بعد دوباره زنگ زد ساعت و روزشو یاداوری کرد.بعد خودم زنگ زدم و کنسل کردم.
یه ذره عجیب بود واسه خودم. کلا اون یکی اموزشگاهم کنسل کردم.دیگه مهم نیست واسم انگار.این روزها توی یه جایی هستم که خودم نمیدونم کجاست..امیدوارم جایی نباشه که نتونم پیداش کنم..اونوقت گمش میکنم...
هستی گیر داده میگه تو که روزای فرد میای
روزای زوجم بیا
اسم منو گذاشته دختر خاص!
از توی چشمام خیره میشم بهش
.......
وقتی که تو خیابون بودیم غر میزد
اونروز 2 ساعت تو پیست دویده بودم
از ساق پاهام اتیش میزد بیرون
هیچی نمیگفتم
بازم خیره شدم بهش
من یاد گرفتم تو سکوت رنج بکشم
چیزی نداشتم بگم
جز اینکه بیصدا فکر کنم به همه ی اون روزا و لحظه هایی که مغز استخونمو سوزوندن و من چیزی نگفتم ....
یاد رفته ها ی نرفته..یاد اونایی که هستن ...میخوام باشن ولی نیستن یا نمیتونن باشن..
زندگی ای که میتونست خیلی ساده و اسون جلو بره وقتی که خدا انتخابش میکنه واسه یه مسیر سنگلاخی پر پیچ و خم
خیلی وقتا کم میاره جلوی دو راه های صدراهه.
من اعتراف میکنم که اشتباه کردم.
شروع اهنگ somewhere i belong لینکین پارکو خیلی دوست دارم