به نام خدا
الان دارم از سر کلاسی که با اساتید دانشکده دارم برمیگردم
عصر هم دوتا کلاس دیگه دارم
ولی این کلاسمو خیلی دوست دارم .خیلی ادمای با حالین.از طرفی هم چون خودشون استادن منظم و درسخونن و زیاد اذیت نمیکنن.
امروز بعد کلاسم باید برم خونه ی دایی که ناسلامتی بد قول نشم پیش دختر دائیم!کلی وقت پیش بهش قول داده بودم که شب برم خونشون بمونم!!
از شنبه هم که دوباره روز از نو...
این سه ترم هم که تموم بشه نمیدونم چی میشه
امیدوارم برنامه رفتنم زود جور شه و بعد فارغ التحصیلی زود برم...
به نام خدا
اه بازم باید هفده رکعت نمازو با هم بخونم!
ببخشید خدا...
الان منتظرم مربیمون بعد تمرینش بیاد امانتیاشو بگیره برم خونه
دیشب زنگ زده بود(دیگه بعد مسابقاتمون ندیده بودمش)که میخاد ببینتم
الان یه لند قدی نشسته پشتم فکر میکنه خیلی ازش خوشم میاد:d
برو بابا دلت خوشه
ای خدا این حالو روز منو میبینی
دارم توی زندگی
کار همه چی غرق میشم
دلم به هیچ چیزی گرم نیست
حس میکنم باید برم..نزدیکه