اوس مارکوس از سیم پیچی مغازه ی وسطی!

گفت یاد مرغ هایی که دادیم به مامان اوس مارکوس..... و من با چه لذتی زدم زیر خنده ..حسی که همیشه دوستش داشتم و قبلنها بی ا,نکه  اهمیت بدم کی دوروبرمه در نهایت حس کودکانه ام میریختمش بیرون و ذوق میکردم... 

میدونی با این یه کلمه حرفت با من چیکار کردی لی لی .. 

وقتی فهمیدم استیوی رو اوردی گذاشتی خودت رفتی دانشگا امتحان شاگرداتو بگیری همه ی اون ته مونده نیرومو جمع کردم زدم بیرونو بغلش کردم .کشیدمش تو خودمو تو بغلم فشارش دادم..اروم شدم..اگه نمیومد من میمردم.. 

 

.. 

اون روزا اا سالم بود فکر میکنم. وقتی ارباب حلقه هارو برای اولین بار قسمت اولشو از شبکه دو گذاشت..یادمه اونشب لی لی امتحان داشت و من و مانه حاضر نشدیم صدای تی وی رو کم کنیم..صحنه هاشو قورت میدادم..با تک تک سلولام حسش میکردم  خودمو میدیدم به جای فرودو..اونوقت ها هرچند هنوز فیلمباز حرفه ا ی نبودم ولی از همه ی هم سن و سالام که اطرافم بودن بیشتر فیلم میدیدم..نمیدونستم تریلوژیه..نمیخاستم تموم بشه..هنوزم یادمه گنگیه بعد فیلمو . . 

بعد کلی وقت که inceptiono گرفته بودم ببینم و هی کار پیش میومد شب امتحانی دیگه طاقت نیوردم و دیدمش. نولان زحمت زیادی الکی کشیده! ایده شو خراب کرده .ذهنیت منم خراب کرد وقتی یه ادم جرکی که فقط تو یه جا به درد میخوره رو با همون خصوصیات به تصویر میکشه..دیگه نگاش نمیکم! 

 

..اقای گزارشگر به اصطلاح کار بلده رادیو ورزش ایشون fabregas میباشند نه fabergas!!

 

نظرات 3 + ارسال نظر
فرخ شنبه 25 دی‌ماه سال 1389 ساعت 20:22 http://chakhan-2.blogsky.com

سلام فیروزه خانوم
تعداد زیادی از نوشته هات رو خوندم . برام جالب بود کسی با سن و سال شما بتونه اینطور خوب بنویسه!
ممنونم که بهم سر زده بودی .. امیدوارم باز هم همدیگر رو ببینیم

مرسی که تو هم سر زدی! سبک نوشتن تو هم برای من جالبه

پندار پارسا یکشنبه 26 دی‌ماه سال 1389 ساعت 02:15

من فکر می کردم تا الان تو توی ایران زندگی می کنی!!!!
D :

هنریتا و کریستیناشم نگفتم که ریا نشه!!D:

پندار پارسا یکشنبه 26 دی‌ماه سال 1389 ساعت 02:16

مهم اینه که آرسنال ۳ - ۰ برد!!!!

نه خیرم با منسیتی مساوی هیچ هیچ شد!!D:

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد