خاله خانوم فیروزه بانو!!!

دیروز بعد یه عالمه وقت از ته دلم خوشحال شدم 

ذوق کردم 

مامانم میگفت دیشب که همینطوری سرتو انداختی پایین و رفتی تو اتاقت 

خواهری جون اومده بوده خبر نی نی دار شدنش در عرض هشت ماه اینده رو بده!!  

توضیح:نمیخواستم کسی چشمامو ببینه .کل راهو گریه کرده بودم. 

زودی رفتم تلفنو قاپ زدم زنگ زدم به مادر اینده 

اینقد ذوق کرده بودم  اصن نفهمیدم چی بش گفتم 

خلاصه دیشب کلی خوجحال بودم...!!

نظرات 1 + ارسال نظر
فاطمه یوسفی جمعه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 06:47 http://dokhtebander.blogsky.com

خوش به حالت ، منم همیشه دوست داشتم که یه خواهر بزرگتر داشتم و خاله می شدم اما خدا قسمتم کرده که خاله بشم !!! در عوض عمه می شم ولی کی معلوم نیست ...

فکر کنم منظورت اینه که عمه میشی. هرکدومش حال خاص خودش رو داره.
ما هم انشاالله برادر جان ازدوداج کنن عمه میشیم!!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد